خرید بک لینک

او می آید می نویسد و سبک می شود و می رود ...

من سنگین می شوم ... غصه می خورم ... و نمی توانم حرفم را بزنم ....

.

.

.

من که می دانم او فقط موقعی که دور و برش حلوت است سراغ مر می گیرد ...

هی ی ی ...

.............................................................................................................................

او عشق اش را دارد و تا مدتی دیگه باهاش ازدواج می کنه ...

.............................................................................................................................

یه آدم احمق تمام سیستم زندگی ام را مدتی به هم ریخته ...

ای احمق ...

برچسب: نویسنده: samenbook تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 2:58

صفحه بندی