خرید بک لینک

برای هزارمین بار ....

او عشق اش را دارد و زندگی اش و می خواهد ازدواج کند ...

و اگر به کسی هم فکر کند او صاحبدل هست و ...

و من فقط زنگ تفریح اش هستم برای فرار از خستگی و خلوت شدن دورش ...

.

.

.

و من هم چون دوستش دارم نمی توانم واکنش نشان بدهم وگرنه دلم پر است ...

.

پس فقط باید بفهمم که یک دوست عادی ام و او اصلا به من فکر جدی نمی کند ...

و در این آمد و شد ها خیالات نکنم ....

.

.

.

پسره ی احمق تغادل زندگی را به هم ریخت ...

..................................................................................................

پیوست :

امید و حسام می روند و بد جور دلم گرفته ....

و نمی دانم آینده چه می شود ...

۴ ماه سخت ...

درس ...

زندگی ....

دلتنگی ....

او ...................

آه ه ه ....

برچسب: نویسنده: samenbook تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 2:58

صفحه بندی