چه دنیای قشنگیت ، دنیای عاشقونه
وقتی میای سراغم ، بی ناز و بی بهونه
دوستت دارم كه میگی دست و دلم می لرزه
عشق بازیات عزیزم به عالمی می ارزه
نبض ترانه هامو گرفتی عاشقونه
دیوونه عاشقم من ، عاشق ترین دیوونه
به عشق تو می خونم ترانه های رنگی
دنبالتو می گردم تو ساحلای سنگی
ای كه با ساز چشمات ، سوز صدامو خوندی
هیچكی باهام نموندش ، فقط تویی كه موندی
سكوتمو شنیدی ، غرورتو شكوندی
برای بی كسی هام خودت رو زود رسوندی
یادته قلبامونو دست خدا سپردیم
تو ساحلای سنگی به جشن بوسه بردیم ...
برچسب:
نویسنده: samenbook