وقتی خداوند آدم و حوا را خلق کرد بهشون گفت:
دو هدیه بیشتر برام نمونده! اولی ، هنر جیش کردن ایستاده است!
آدم نذاشت حرف خدا تموم بشه و فریاد زد:
برای من! برای من!! برای من!!! خواهش میکنم پروردگارا این هدیه را بده به من، زندگی منو خیلی آسون میکنی، خواهش میکنم. . .
حوا سرش را تکان داد به معنای رضایت و گفت:
برای من مهم نیست! اگر آدم انقدر دوسش داره بدش به اون!
به این صورت حداوند این هدیه را داد به آدم و آدم با خوشحالی شروع کرد به دویدن در باغ و جیش کردن کنار هر درخت و درختچه ای تو بهشت! بعدش هم رفت به طرف ساحل و شروع کرد به نقاشی روی ماسه با ادرارش!
خداوند و حوا خیره به آدم نگاه می کردند که از شادی در پوست خودش نمی گنجید!
حوا از خدا پرسید:
پروردگارا دومین هدیه چیست؟؟
خداوند فرمود:
عقل دخترم! عقل!! اون هم مال توست
برچسب:
نویسنده: samenbook